خرید بک لینک
اینجا صدایی در گوشم میپیچد که اشتباه است صدایی شبیه تردید اینروزا دستم به قلم میرود جوهرم میدود کلمات میرقصن مات و مبهوت نشستم خیره به کاغذ کلمات را کجای این دنیای سفید بشونم رفت و آمد خشکیده پایم میخکوب چشمام خیره نگاه دنباله دارت را کجا سیر کنم آغوشت خفقان دارن خون تنم خشکیده خفقان دارم هستم ولی رفت دلم راهم دراز عمرم کم تو هم دور از من چقدر تنم خستس دلم پیر موهام سفید چقدر پیر شدم پیر تو ای جوونی شبا تو کدوم خواب ستاره خواب رفتی آخه ای... تنگه غروبه خورشید اسیره میترسم امشب خوابم نگیره سیاهی شب چشماشو وا کرد + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۳۱ساعت 11:39 توسط احسان |

برچسب: اینروزا, نویسنده: آناهیتا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:20

صفحه بندی